نیشکر تلخ

نیشکر تلخ
نیشکر تلخ  شاهین خزامی‌پور           مهتاب از بلندای آسمان به انبوه مزارع نیشکر پهن شده در دشت می‌تابید. مه رقیق و کم‌ارتفاعی سرتاسر منطقه را پوشانده و ساقه‌های سبز نیشکر اینجا و آنجا، در بالای این لحاف شیشه‌ای، نوک زده بودند.      دو مرد به زحمت خود را از کانال بزرگی بالا می‌کشیدند، یکی سیه‌چرده، بلند قامت و با هیکلی عضلانی، سر و روی پیچیده در چفیه و …
ادامه مطلب

چند برگ پس و پیش

چند برگ پس و پیش
چند برگ پس و پیش  مریم سعیدی           نشسته‌ام پشت فرمان، مهسا کنار دستم است و علی تنها نشسته روی صندلی عقب. سرش را جلو آورده و یک جمله در میان رو به من و مهسا کجش می‌کند. «دست‌فرمونت خوب شده‌ها!» «صندلی‌ت رو بکش جلو شاگرد شوفر!» «ضبطت بلوتوث داره؟» «تو راستی بلیط رفتت رو گرفتی یا معلوم نی کی بری؟»      بحثِ آنتالیا، اقامت تحصیلی، برنامه‌ریزی بلندمدت …
ادامه مطلب

به وقت سوختن

به وقت سوختن
به وقت سوختن  مهسا غلامعلی‌زاده           ورود مواد آتش‌زا ممنوع بود. من اما بدون مشکل وارد شدم. چیزی همراهم نبود؟ مگر می‌شود؟ بوی بنزین معده‌ام را آشوب کرده بود. هیچ‌وقت راضی نشدم که به پمپ‌بنزین بروم. تحمل تهوع بعدش را نداشتم. شاید هم بوی گند هوای تهران دماغم را پر کرده بود. نه! حافظه‌ی بویایی من اشتباه نمی‌کند. چرا سربازها چیزی نگفتند؟ چرا زنی که بدنم را …
ادامه مطلب

بعضی سرگذشت‌ها نام ندارند

بعضی سرگذشت‌ها نام ندارند
بعضی سرگذشت‌ها نام ندارند  مسعود یوسفی           مرد از آن‌طرف دیوار شیشه‌ای نگاهی به داخل رستوران انداخت، لباس رنگ و رو رفته و پاره‌اش را در انعکاس شیشه ورانداز کرد، دست بالای سر برد و قوطی پلاستیکی را که با نخ بسته شده بود روی سرش جابه‌جا کرد بعد چوب درازی را که بین پاهایش بود با احترامی خاص به گوشه‌ای تکیه داد و با فشار دست در …
ادامه مطلب

خانه‌ی شاموئیل

خانه‌ی شاموئیل
خانه‌ی شاموئیل  نرگس تاتاری           همه‌جا آگهی گُم‌شده‌هاست. اصلاً آدم‌های گم‌شده کجا می‌روند؟ هیچ فکرش را کرده‌اید؟ چرا هیچ خانه‌ای نیست که آدم‌های گم‌شده بروند آنجا و منتظر بمانند تا کسی بیاید و پیدایشان کنند. این بچه‌ها چه گناهی دارند؟      فکرش شش ماه پیش به ذهنم رسید، وقتی به دنبال برادرم بودم.      آرزو داشتم خانه‌ای بود که برادرم را می‌بردند آنجا و نگهش می‌داشتند، اگر …
ادامه مطلب

دنیا به کام ما

دنیا به کام ما
دنیا به کامِ ما  سمیرا قاسمعلی           بنوشید به نام امیر مؤمنان یزید و بگویید دنیا به کامِ ماست، به کامِ ما چهار نفر.      من احسان با سی‌وچهار سال سن، دادزنم.      در لباس بادکنکی شبیه کتاب که دست و پا دارد، کنار فروشگاهی در خیابان انقلاب، داد می‌زنم:      «حراجه، حراج!»      حراج انواع کتاب فقط صد تومان. بارها تعادلم را از دست داده‌ام و نقش …
ادامه مطلب

برف‌ها به ابرها برمی‌گشتند

برف‌ها به ابرها برمی‌گشتند
برف‌ها به ابرها برمی‌گشتند  سعید شفیعی      اول      ...هر دو تا مرد هم‌­هیکل­‌اند. چهارشونه. یه‌­قَد و یه‌­اندازه. وسط­‌های کوچه، روبه‌روی هم واستاده‌­ند. دقیقاً جلوی یه خونه که نمای سفیدِ سنگی داره.      من پیش ماشینم و از همون اول فهمیده­م که دست­‌های آقا شهباز موقع حرف زدن، زیادی داره توی هوا پایین و بالا می­‌شه. یه‌کم ترسیده‌­م، اما دوست دارم آقا شهباز یه زهر چشم حسابی از …
ادامه مطلب

قلب کُنیاکی شوپن

قلب کُنیاکی شوپن
قلب کُنیاکی شوپن  مهرنوش حدادی      ده سالی می‌شود که چیزی ننوشته‌ام و در هیچ جمع ادبی شرکت نکرده‌ام. البته بهتر است که بگویم نوشته‌ام ولی نیمه‌کاره مانده و یا چاپ نکرده‌ام. دقیقاً از همان وقتی که خانواده‌ام مرا ول کردند و رفتند. شاید چون مشغول کار روی رمانم بودم مرا نبردند. نمی‌دانم. اما بالاخره امروز دعوت انجمن نویسندگان را قبول کردم. چاره‌ای نداشتم. آنقدر تلفن زدند و ایمیل …
ادامه مطلب

تکرار، روز بعد

تکرار، روز بعد
تکرار، روز بعد  امید پناهی‌آذر      زن چادر سفید گلدارش را کشید جلو: «خب از کجا باید می‌دونستم. مثل همه‌ی راننده‌های دیگه بود... مثلاً نگاهش می‌کردم، چی عوض می‌شد؟! کف دستم رو که بو نکرده بودم!... هر کی ماشین داره می‌تونه مسافر سوار کنه. ماشین مثل یه خونه‌ی چرخ‌دار می‌مونه. می‌تونند هرکاری بکنند طوری که آب از آب تکون نخوره... بارون می‌اومد. هم سردم بود هم تب و لرز …
ادامه مطلب

من سالوادور را نکشتم

من سالوادور را نکشتم
من سالوادور را نکشتم  مریم منوچهریان      یک نفر توی گوشم مدام وِز وِز می‌کرد. اغلب شب‌ها صدا بلندتر می‌شد. آرزو می‌کردم هیچ‌وقت شب نشود. فرشید هر شب بالشتش را توی بغلش جمع می‌کرد. وقتی از اتاق‌مان بیرون می‌رفت، با صدای خسته‌ای زیر لب فُحش می‌داد و می‌گفت: «کاش اون گوشای لعنتی‌تو گِل می‌گرفتم.»      وقتی از من دور می‌شد صدایش را می‌شنیدم که می‌گفت: «به ارواح خاک بابام …
ادامه مطلب

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

سبد خرید