گمشده بر دوچرخ

گمشده بر دوچرخ
گمشده بر دوچرخ    علی زندیه‌وکیلی      کبریت می‌کشد. آتشِ گوگرد و چوب، دست‌های روغنی و صورتش را روشن می‌کند؛ صورتش تازه باز به ریش نشسته. آن‌قدر آرام است که همۀ آن‌هایی که از او فراری‌اند برایم قابل درک می‌شوند. پا عوض می‌کند. با سرتکانَکی رضایتش را نشان می‌دهد؛ شاید از امشب و شعرهایی که با هم ساختیم. اولش گفت «بنویس یک تکه... یک تکه از گذشته را آورده‌ام …
ادامه مطلب

چی

چی
«چی» حسین دیسفانی آمدم اس‌ام‌اس بزنم نشد. صحنه‌ای بود كه یهو جا خوردم. نوشت فِیلد شده؛ نرفته. زده بودم چرا تك زده سه نصفه شبی. به جز جمله‌ی دومش. متن واقعاً كوتاهی بود. كیف كردم از تایپ تندم. فقط همین یكی كم بود كه عیشم رو كور كنه. زد نمی‌ره. نوشته بودم چی؟ بعدش كه ناامید شدم رفتم دستشویی. كار بدی كردم. وایساده جیش كردم. این سه تا كلمه من …
ادامه مطلب

صلیب وارونه

صلیب وارونه
  صلیب وارونه   روزبه رادمنش     «هنوز هیچ کاریش نکرده‌ن دَیّوث‌ها... ماسه‌هایی رو که تپه کرده بودن توی پیاده‌رو جمع کرده‌ن فقط... اون شب اگه روشون لیز نمی‌خوردیم، پامون به این خراب‌شده وا نمی‌شد... بپّا! هنوز هم پاکِ پاکش نکرده‌ن که آدم روشون لیز نخوره تو تاریکی... وایسا برات قلاب بگیرم... نمی‌دونم اون شب چه‌جوری رفتیم تو، اصلاً یادم نمی‌آد. مأموره پشت‌مون بود، بعدِ ما پیچیده بود تو …
ادامه مطلب

شن‌های کویر و فلفل قرمز

شن‌های کویر و فلفل قرمز
شن‌های کویر و فلفل قرمز   گلنار آدابی     جاده چالوس، ورودی تونل کندوان ریخته؛ دو تا سنگ از بالای کوه افتاده و مسیر ورودی تونل را بسته؛ شاید خود تونل هم بریزد. بابا که مُرد، مامان دم دروازه تونل ایستاده بود. لوسی داشت گل دمپایی‌های روفرشی مامان را می‌کند و من داشتم دنبال گوشواره‌ام زیر سنگ‌ریزه‌ها می‌گشتم. گوشی از دست مامان افتاد جلوی تونل و لوسی لیسش زد. …
ادامه مطلب

به نام خدا

به نام خدا
به نام خدا    مسعود یوسفی خویده      نور ورودی از پنجره، اتاق را روشن کرده بود. مرد روی صندلی چرمی قدیمی افتاده بود. سرش روی میز قرار داشت و زیر پایش پر از خون خشک‌شده بود. زیرسیگاری کنار دستش پر از ته‌سیگار بود و یک سیگار نیم‌کشیده هم میان خون به چشم می‌خورد.      احسان رو به من گفت: «احتمالاً خودکشی باشه چون هیچ‌کدوم از همسایه‌ها رفت و …
ادامه مطلب

نسبت نیم‌کرهٔ راست با زبانِ دراز

نسبت نیم‌کرهٔ راست با زبانِ دراز
نسبتِ نیم‌کرهٔ راست با زبانِ دراز   شیرین ورچه      چشم که باز کردم، هنوز آفتاب نزده بود. از هفت‌و‌رُبع آزمایشگاه باز می‌شد. ساعت را نگاه کردم دیدم شِش است. گوشی را برداشتم؛ پنج بود. آخر شهریور همیشه همین بساط است. دوباره برگشتم توی رختخواب و به زور چشم‌هام را بستم. هر چه این دنده و آن دنده کردم، فایده نداشت. انگار یکی به زور پلک‌هام را می‌کشید بالا …
ادامه مطلب

کتف (چند پاره‌ی کوتاه) / به تینا

کتف (چند پاره‌ی کوتاه) / به تینا
کتف (چند پاره‌ی کوتاه) / به تینا    سیدمحمدرضا موسوی      کتف [كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ [و بدانید] همان‌گونه که در آغاز شما را آفرید، [بار دیگر در رستاخیز] بازمی‌گردید]   می‌بیند باز همان‌جا نشسته‌، و می‌بیند هیئت ظاهری‌اش انگاری هیچ اضطرابی را در خود حمل نمی‌کند. چیزها تکه‌پاره‌اند. تک تصویری بنیانش را از جا می‌کند. همه‌چیز معلق می‌شود. سرما از سوراخِ جوراب داخل می‌شود، بالا می‌رود و بالاتر بدن …
ادامه مطلب

دورِ آخر

دورِ آخر
دورِ آخر   فاطمه فرهاد     از همان اول که آمد توجهش به زن جلب شد. نه بخاطر مایوی دوتیکۀ نارنجی‌اش یا شکم تختش. شروع کرده بود به شمردن تعداد عرض‌هایی که زن مایو نارنجی یک نفس رفته بود تا حواسش پرت شود و نیم ساعت تردمیلش زودتر تمام شود. حالا اما برایش عجیب بود، پانزده عرض یک نفس. همیشه همین کار را ‌می‌کرد، یا زل ‌می‌زد به پیرزن‌هایی که …
ادامه مطلب

سگ نگهبان

سگ نگهبان
  سگ نگهبان   علی ملک‌پور     من روی نیمکت پارک‌ها می‌خوابیدم. من روی پل‌های هوایی می‌خوابیدم. من کارتن‌های کثیف را تو کوچه‌های تنگی که کمتر بو می‌دادند پهن می‌کردم و می‌خوابیدم. درخت‌ها را در بهار می‌بریدیم. درختی پنج هزار تومان. در تابستان تراکت پخش می‌کردم. در پاییز نیاز به یک جای گرم داشتم. در فست فودی زمین را تی می‌کشیدم. دستگاه مرغ بریان را تمیز می‌کردم. سبدهای چرب …
ادامه مطلب

ماهور

ماهور
  ماهور   مینا امیرحسینی       قرار بود این‌طور باشد که او صبح زود بلند شود برود دنبال کارهای ویزا و بلیت و فروش ماشین. من هم پُرِ ‌پُرش تا ساعت نُه خودم را جمع و جور کنم و بروم تا سر کوچه به آقای سهیلی خبر بدهم که به خانم رئوفی بگوید آدم باشد و پولِ پیش ما را نهایتاً تا یک هفتۀ دیگر پس بدهد. اما حالا …
ادامه مطلب

نوشته های اخیر

قصه

مرد

دسته بندی ها

سبد خرید