ادامه مطلب
شاهد

شاهد صوفیا پزشک بالاخره تَرَک ناچیز و نامشهود بزرگ و بزرگتر شد. دور قاب پلاستیکی سیاه، مثل صاعقه، با حرکت شکسته پیش رفت تا در انتها شیشه نتوانست بارش را روی قاب حائل کند. وقتی احمد آقا داشت با دست خاک باغچه را زیر و رو میکرد و برای ریشههای گل محمدی جدید گور میکند، افتاد روی خاک و دیگر ندید. دیگر شاهدِ بوده و نبوده، نبود. …
















