ادامه مطلب
فاصلهی کبود

فاصلهی کبود مهشب تاجیک صدای فریادها و داد بیدادها و پاهایی که روی شنهای داغ میدویدند از هر طرف بلند شد. یک نفر ضجه میزد و کمک میخواست. حتماً یکی دارد غرق میشود. برای تویی که در آن لحظه خودت را بدبختترینها میدانستی سریع این تصور پیش میآید که تو بدبختترین نیستی. یکی دارد میمیرد. از مطب دکتر بیرون آمدی. زنت کنارت ایستاده و هر دو کوشش …
















